شبی با عشایر

2421
توسط : علیرضا ابراهیمی آبیز | تاریخ : 30 تیر 1393

به نام خدا

ساعت چهار بعد از ظهر روز هفدهم از ماه مبارک رمضان

مبدا : آبیز    مقصد : محلات عشایری چاه شط و چاه پایاب

موضوع گزارش : (شبی با عشایر)

خبرنگار صدا و سیما : جعفر دروگر

تصویر بردار صدا و سیما  : حمید رضا رضایی

روزنامه نگار : علیرضا ابراهیمی آبیز

این گزارش با سبک تاریخی ( رویداد ها بر اساس زمان وقوع ) تنظیم شده و توسط علیرضا ابراهیمی برای سایت خبرگزاری آبیز

نوشته شده است، لذا مناسب خبرگزاری ها و مطبوعات نیست مگر با تغییراتی چند.

 

هوا غبار آلود است  و جاده انگار که ما را به جایی نمی رساند! دروگر دستی به فرمان و دوربینی به دست، هم از ناسازگاری هوا فیلم میگیرد

و هم از این همه سکوت دشت بی زار است ، مگر می شود بیابان بی آدمیزاد باشد؟ یا لااقل بی چرنده و بی پرنده ؟

 

 

 

ناگهان انگار که از دل زمین گله ای روییده باشد! گوسفندانی در کف آسفالت پدیدار شدند

و سپس چوپانی و خری و از دنباله سگی

چنین بود که اولین مصاحبه در کمرگاه راه  شروع شد

خبرنگار: آیا شما روزه میگیرد؟

 چوپان : نه آشنا !

خبرنگار : در این هوای گرم چطور میتوانید با دهان روزه کار کنید؟!

چوپان : روزه نمی گیرم !

خبرنگار : چه چیزی باعث می شود که در این بیابان داغ و طوفان شدید تشنگی

و گرسنگی را تحمل کنید؟ روزه در این شرایط سخت نیست؟

چوپان : چرا سخته ولی خدا تحمل میده!!!

خبرنگار : چرا در دل این دشت با این همه سختی روزه میگیرد؟

چوپان : چون این یک وظیفه ای است که بر گردن آدم هاست و ما هم که روزه میشویم خداوند کمک میکند

که تشنه و گرسنه نشویم!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انگار که تنها همین سوال از ناخداگاه دروگر بیرون آمده و رسالت این داشت که بپیچد به پیره مردی

که در دل  کویر به چرانیدن گوسفندانش مشغول بود.

غبار با چنان سرعتی گله را در خود فرو برده بود که خبرنگار از ترس گم شدن گوسفندان ،چوپان را مرخص کرد

به چشم بر هم زدنی چوپان نیز گویی که در دل زمین فرو رفته است!

بقیه راه را تا رسیدن به روستای چاه پایاب از صداقت چوپان گفتیم و روحیه ی

میهمان سالاری اش که انگار برای به دست آوردن دل این مرد گزارشگر

که پای در بیابانشان نهاده بود! موضع اش را عوض کرد!

دوباره ما بودیم و گرما، غبار بود و شمایل خانه هایی که باید چاه پایاب باشد

 هر چه نزدیک تر می شدیم ، نقابی که غبار بر چهره این روستا کشیده بود کم رنگ تر می شد

 

 

17 کیلو متر - از روستا به سمت کوه ، دوباره بیابان بود و غبار ، ما بودیم و مردی که راه بلد است

 

 

 

 

محله برادران خرسندی - 10 کیلو متری مرز افغانستان - ساعت 18:00

 

 

 

 

گوسفندان به محله باز نگشته اند، غبار اما فرو نشسته ، محله در سکوت معنا داری گوش 

به تلاوت آیات قران سپرده است ، این صدای بزرگ مرد خاندان خرسندی ها بود که آشنای گوش

فرزندان و محله است

 

 

 

 

خبرنگاران به یافتن سوژه ای در محله به تکاپو افتاده بودند، لحظاتی قبل از افطار اوضاع  چنین بود

در گوشه ای از محله کودک 5 ساله ای که قامتش را با لباس محلی آراسته بود ، آب را از آفتابه ی مسی 

بر دستان مرد قصاب که گویی پدرش هم هست می ریزد، قصاب که به تازگی از قربانی کردن گوسفند فارغ

شده - به شستن گلوی کارد نشسته و دستانش را از خون پاکیزه می کند - سپس بلند می شود - 

انگشتانش را می فشارد - و آب چلیده شده از دستانش را بر زمین می تکاند

 

 

 

 

دخترکان ، به پوست کندن پیاز نشسته و گریه می کنند! و قصاب

گوسفند را تکه پاره و در غلف جای می دهد!

* در آن سوی محله*

 

 

 

 

دو زن به مانند دو شیر بر دیوار تنور نشسته ، انگار که روزه بر آنان بی اثر است ، نه اینکه روزه بی تاثیر باشد،

مگر می شود تشنگی و گرسنگی بر آدمی اثر نکند؟! تشنگی گر چه زبان به کام  زنان چسبانیده بود -

زنان اما به کار چسبیده و جز  در فکر چوپان و شوی و میهمان نبودند.

یک تن ، سر فرو برده در تنور - برکت از دل آتش بر میگرفت و دیگری پشت نان های تازه از تنور درآمده را

می تراشید - زن عشایر خوب میداند که نان داغ ، خستگی مردان از تن می زداید

 

 

 

 

داغی نان سوای از داغی هواست، تن آدمی از گرمای هوا می آزارد و دل آدمی به گرمای تنور گرم است!

مگر نه اینکه دلگرمی آدمی به نان سفره اوست و تلاش آدمی به گرم نگاه داشتن این نان!

 

 

 

زنان گر چه اسطوره های مهر بر زمین اند، عشایر زادگان اما ، گویی که مهربانانی خستگی ناپذیرند

 

 

 

 

 

سفره ی پر مهر عشایری، آراسته بود به نان تازه از تنور در آمده ، مسکه ی از دوغ جدا شده

و گوسفندی که به رسم ادب و میهمان نوازی قربانی کرده بودند

گِرد این سفره به جز عشایران محله و خبرنگاران، سه میهمان تازه وارد نیز نشستند ، گر چه رئیس اداره

عشایری خود به میزبانی برازنده تر بود تا به میهمان، اما دو مسئولی که از بیرجند همراهی کرده بود

انگار که برای اولین بار با عشایر این محله هم سفره بودند.

 

 

 

 

نوربخش (رئیس اداره عشایری در زیرکوه ) آشنای به خوی عشایر ، خود را چنان غرق در گفت و گوی

کرده بود که انگار ( سربازی ، پس از انتظار طولانی  به خانواده خود وارد شده )

 

 

 

 

 نوربخش، مردم محله را در جریان آخرین اقدامات و پیگیری هایش قرار داد ، مردم پرسش از پی پرسش، تمام

مشکلات را یادآوری میکردند، رئیس اداره ی عشایری نیز گر چه در جواب بسیاری از مشکلات، خبرهای امیدوار

کننده ای را به اهالی داد اما همچنان خودش را از خانواده عشایر و شرمسار این همه صبر و محبت آنان دانست

و گفت: همه ی شما بر گردن مردم و نظام حق دارید و حق شما بیشتر از تمام این خدمات است،

رئیس اداره عشایری زیرکوه ، بعد از اینکه با حوصله به تمام سوالات جواب داد، رسالت خود را

جدای از روشنگری اهل محله نمی دانست، لذا شروع کرد به بررسی مشکلاتی که  ریشه در تصمیم گیری

های اهالی خود محله داشت، انتقادات خود را بی هیچ ملاحضه ای میگفت و سعی داشت به هر قیمتی که

شده مردم را در جریان ریشه مشکلات قرار دهد.

 

 

 

 

 

* سحر در محله ی خرسندی ها *

زنان محله قبل از سحر به درست کردن چای و چیدن سفره بیدار می شوند و خانوار بر گِرد سفره می نشانند

دستها به کار پاره کردن نان است - هر کس لقمه ای در روغن زرد فرو  برده و به سوراخ سر می اندازد!

فانوسی که بر سفره روشن است ، به شب اجازه ورود نمی دهد، از همین روست که اگر به تاریکی شب

بنگری در آستانه ی در ایستاده و اجازه ورود می خواهد

 

 

 

 

آن سوی محله ، چای از گلوی مردی فرو می رود که تاب چهار دیواری خانه را نداشت ، از این روست

که این خانوار آشنای با شب خود را به زیر آسمان کشانیده و ترجیح میدهند که در تیر رس نگاهشان

جز شب و دشت چیزی نباشد - چرا که عشایر ابعادی فراتر از اتاق دارند، دلشان به وسعت دشت است

و مگر نه اینکه  تاریکی از سقف بهتر است! و از دیوار که آدمی را زندانی میکند

 

 

 

 

زندگی در محله عشایری چه رمضان باشد یا نه ، از سحر شروع می شود، فرق این ماه اما در این است

که بعد از عبادات در خلوت گاه که می تواند هر گوشه ای از محله باشد - مردم همه به شنیدن قرآن

دور هم جمع می شوند 

 

 

 

در ادامه تصاویری از این سفر خاطره انگیز منتشر می شود( با توضیحاتی کوتاه برای هر عکس )

 

( با تشکر از عشایر عزیز و دوستان خوبم جعفر دروگر و حمید رضا رضایی که سفر را بر من خوش کردند ) 

 

 

 

از ترس مورچه های روغنی! که تصویرشان در زیر منتشر می شود جوانب ایمنی را رعایت کرده ایم!

  

 

 

 

گفتنی است که ما از ترس اینکه مبادا مورچه ها ما را گاز بگیرند چندتایی را کشتیم!

چه سنگ دلانه است این حکم که برای کار نکرده ( مورچه ای که هنوز به تو آزاری نرسانده ) بکشی!

 

 

 

 

دنبال آیه ای که نبود !!

 

 

خواب بودم!!

 

 

 بنز دشت! حــــــــمـــــیــــــــــــــد ؟!


 

پینه کی میزنه ! از بس که خوابش میاد

 

 

جعفر دروگر ، من نمیدونم این ساعت شب با کی حرف میزنه؟ 

 

 

 

همچنین ببینید

داستان کوتاه " بی بی ماهگل " به قلم علیرضا ابراهیمی آبیز

از همان پله اول - که یک پایش را بغل میکند تا بگذارد روی پله دوم زمزمه ی دعا و ثنایش می آید ، با

دو کلام حرف دل با استاندار خراسان جنوبی

  استاندار محترم خراسان جنوبی با سلام و عرض ادب  دو جمله ی جنابعالی در جمع عشایر

این روزها محلات عشایری سرشار از شور و زندگی است

   محله های عشایری این روزها حال و هوای خاصی دارند . نزدیک شدن به ایام عید و فصل سرسبزی

شگفتي طبيعت در سنگ هاي زينتي زيرکوه

برای دیدن گزارش روی عکس زیرکلیک کنید. به درخواست بازدیدکنندگان عزیز تصاویرو

سایت "آبیز"دررسانه اجتماعی محله راه اندازی شد

سایت "آبیز"دررسانه اجتماعی محله راه اندازی شد.ازاین پس اخبارواطلاعات آبیزرامی توانیددر سایت

نظرات کاربران

User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
امیرعلی وامیرمحمد در تاریخ : 1/05/1393 - 00:42
  • Like
  • 0

فکرکنم ناصرخسرو با اون همه شهرتش چنین سفر قشنگی رو تجربه نکرده" 38 شایدم ازترس اون مورچه های روغنی 38 

خوشبحالتون بخاطر روغن زردامیگما

 




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
مشهد مقدس در تاریخ : 1/05/1393 - 01:56
  • Like
  • 0
انصافا از این گزارشتان لذت برده و از صمیم قلبم دست مریزاد میگویم. اگرچه مدت یکسال و اندیست حسب قولی که داده  منتظر تماس جعفر دروگر هستم و خبری نیست از ایشان ولی جانانه دست به پشتش زده و خداقوت میگویم. دعا کنید توفیق رفیق شود و بزودی شما نیکان را زیارت کنم.



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
abiiiz siti در تاریخ : 1/05/1393 - 02:15
  • Like
  • 0
افرین براقا علیرضا که بدون شک دست به قلمش بیست وهنرعکاسی وطنز پردازی هم مثل همیشه عالی مخاطب را در کمتریت زمان محو دست های پرهنرش میکند. امیدوارم در تک تک مراحل زندگیت موفق وشادمان باشی.



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
علی فندک در تاریخ : 1/05/1393 - 07:48
  • Like
  • 0
ور شرنگه مقسی علیرضا



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
دلسوز در تاریخ : 1/05/1393 - 07:58
  • Like
  • 0

باسلام

گزارش به روز ادیبانه ، دلچسب ، کامل ، زیبا و با مزه ای بود.

احسنت بر قلم و حسن انتخاب علیرضا و انتخاب موضوع آقای دروگر و تشکر از همه بزرگوارانی که در این گزارش زیبا همکاری و همیاری داشته اند.




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
مشینگ اشتری در تاریخ : 1/05/1393 - 11:44
  • Like
  • 0
حالا که نظرای مر نمگذارن مه هم مرم به سایت دگی نظر مدم ولی یادتون باشه فرار مغزها از همین جاها شروع مشه خودتون خواستین و لگد به بخت تون زدین .



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
ع.بیهقی در تاریخ : 1/05/1393 - 13:12
  • Like
  • 0
آقا دست مریزاد . به دلمان نشست . چند بار خواندمش. درود برادر علیرضا.



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
h.t در تاریخ : 2/05/1393 - 00:27
  • Like
  • 0

    آقای علیرضا ابراهیمی:میازار موری که دانه کش است         که جان دارد و جان شیرین خوش است




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
زهرا میرشاهی در تاریخ : 2/05/1393 - 11:14
  • Like
  • 0

جناب آقای علیرضا ابراهیمی آبیز

همکار و نویسنده محترم

از اینکه گزارش بسیار زیبا و دلنشین جنابعالی را دیدم بسیار خوشحالم

امیدورام همواره سبز باشید و قلمتان استوار




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
محسن در تاریخ : 2/05/1393 - 18:01
  • Like
  • 0
عالي بود دروگر  مواظب باش ميري مرز  طالبان ندزدنت  بي ابيز خبر ميشيم 48 :[url=http://]53[/url]:  47  :51 1 1 10 10 9 ................ دروگر :هدف مراتب شادی برایتان بود .خوش باشید



User Avatar
مطالب : 85
نظرات : 74
علیرضا ابراهیمی آبیز در تاریخ : 2/05/1393 - 23:17
  • Like
  • 0

 

از لطف همه دوستان و نیک خواهانم سپاسگزارم

باشد که همگی عمر به شادمانی بگذرانید





--------------------

User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 121
EMPERATOR در تاریخ : 3/05/1393 - 15:29
  • Like
  • 0

خوش به حالتون که شب بقرمه( گوشت داغ ) زدید بر بدن اونم با نون دست پز تازه اوه که می چسبد

آقای ابراهیمی شما هم دوباره به فرموده دوستمان

میازار موری که دانه کش است   .........   که عمویی دارد هفت تیر کش است

 این مرسدس بنز هم که ظاهرا صاحاب خر پولی داره




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
داماد آبیز در تاریخ : 4/05/1393 - 14:04
  • Like
  • 0

باسلام و عرض قبولی طاعات و عبادات شما

همچنین خدا قوت عرض می کنم بابت گزارش زیبایی که تهیه کردید و انسان را چند لحظه ای به آرامش در کنار عشایر عزیز می برد.

خدایی ناکرده نمی خواهم سخت گیرانه نگاه کنم!

اما در عکسی نشستن آقای ابراهیمی در کنار قرآن صحیح نیست. البته از نیت ایشان که منظوری ندارند کاملا آگاهیم.

التماس دعا
................. دروگر با سلام اون عکس در اولین لحظه ای که به محله رسیدیم گرفته شده و در بدو ورود است




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
شکوفه در تاریخ : 4/05/1393 - 14:33
  • Like
  • 0

همگی خسته نباشین در تصاویری که گرفته بودین تصویر حسن اسماعیلی یا به قول ابیزی ها (حسن سرسخت )هم به سختی دیده میشد چرا از این مرد نیرومند وزحمت کش یادی نکردین که با ان چهره خندان در ان تاریکی شب به فکر اب رسانی به مناطق محروم هم هست (این مردان لایق تشویق اند)

................. دروگر :سلام شما درست میگویید از آقای اسماعیلی مصاحبه برای تلوزیون گرفتیم اما از عکس یادمان رفته . ببخشید



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
حيدري در تاریخ : 5/05/1393 - 21:18
  • Like
  • 0

با سلام و عرض خداقوت

انشااله هميشه شاد و در سفر باشيد. سفرنامه زيبا، جذاب و خاطره‌انگيزي بود. واقعاً لذت بردم. موفق باشيد.




User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4459
ابراهیم در تاریخ : 12/11/1396 - 18:24
  • Like
  • 0
باعرض سلام وخسته نباشید خدمت اقای دروگر  ممنون از لطف شما که این محله عشایری که کمتر دیده می شد باعث شدین که دیگران با زندگی عشایر کمی اشنا شوند.باتشکر

با عرض سلام وخسته نباشیدخدمت اقای دروگر وهمکارانی که در این سفر همراهی بودن.خیلی ممنون از نگاه شما به این محله عشایری



نظری بنویسید



نام شما :
ایمیل شما :
نظر شما :
کد امنیتی :
عکس خوانده نمی شود
کد را وارد کنید :
تصاویر برگزیده
آمار بازدید
امروز:2595
دیروز :7587
این هفته :14062
هفته گذشته :29313
این ماه:146553
این سال :431948
بازدید کل:3367360
امروز به :0 نظر کاربران پاسخ داده ایم.

آمارآنلاین :
کاربر آنلاین: (0)
مهمان آنلاین : (10)
موتورجستجوگر : (0)
درحال حاضر: 10 نفر درسایت حضور دارند