» » خوشرآباد، روستایی که فقط یک خانوار دارد

خوشرآباد، روستایی که فقط یک خانوار دارد

3160
توسط : علیرضا ابراهیمی آبیز | تاریخ : 16 اسفند 1391

این روستای کوهستانی که در بخش مرکزی شهرستان زیرکوه واقع شده حدود 35 کیلومتر از مرکز شهرستان فاصله دارد ، کوچه های روستا تنگ و باریک و خانه ها به همان سبک قدیمی با سنگ و گل و برخی هم با آجر ساخته شده اند،

تا سال 83 آب و هوای خوب و 3 رشته قنات و چشمه ، در این روستای سرسبز باعث شده بود تا 16 خانوار گرد هم آمده و درآمد هنگفتی از برداشت آلو و زرشک نصیب مردم شود، اما حدود 8 سال است که مردم روستا نتوانستند قهر طبیعت را تحمل کنند ، خشک سالی و خشک شدن قنات ها باعث شد تا 15 خانوار از این روستای 16 خانواری مهاجرت کنند و تنها یک خانواده ایستاد و گفت من هستم! این خانواده سه نفری در حال حاضر تنها ساکنان این روستا هستند، بسیاری می گویند محمد مهدی تقی پور نتوانست از ملک آبا و اجدادی اش و خانه خود دل بکند بر خلاف تمام اهالی این روستا که قید خانه گلی شان را زدند و به شهر حاجی آباد و یا روستاهای بزرگتر مثل پیشبر مهاجر و مستاجر شدند. به گمان خیلی ها 8 سال تنها زندگی کردن دل شیر میخواهد! آن هم در روستایی که در دل کوه واقع شده و حتی راه ارتباطی مناسبی هم با روستاهای اطراف ندارد. بعضی ها هم میگویند طرف سر لج افتاده و حاضر نیست روستای متروکه را ترک کند!! اگر نصف شب زن و یا بچه اش مریض شوند تا وقتی از این جاده خاکی و پر گدار و پیچ و خم هایش خلاص شود که آنها هم خلاص می شوند! عده ای هم میگویند: مهاجرت کردن ریسک میخواهد او که خطر پذیری اش کم است باید همان ماهی بزرگ حوض های کوچک باشد! و من فقط برای ارضاء حس کنجکاوی خودم و پاسخ این سوال که چه چیزی توانسته است مانع مهاجرت این خانواده شود ، به این روستای کوهستانی سفر کردم.

بر خلاف ظاهر روستا که خانه ها سنگی و گلی بود، خانه محمد مهدی تقی پور بسیار زیبا با گچ بری های شیک و امکانات رفاهی مناسب بود، خانم تقی پور با دیدن یک مهمان ناخانده خوشحال شد و گویا اشک شوق نمیگذاشت زیادی با ما گرم بگیرد، احساس کردم حس مادرانه اش میگوید اگر با اینها گرم بگیری، یک ساعت بعد که بروند خاطرت آزرده خواهد شد، در مقابل من زنی نشسته است که مرد تر از خیلی از مردها ست، قهرمان شاید واژه خوبی باشد برای بیان صفات خوب این بانوی ایرانی، کسی که اسطوره استقامت است ، بردباری در تک تک خطوط صورتش حک شده و اگر خلاصه بگویم قیافه اش داد میزند که هم مادر است، هم کشاورز، هم کد بانو و هم شجاع ، همچون که گاهی همدمش اسلحه شکاری شوهر است، میگوید مصطفی هم از اول مهر در حاجی آباد درس میخواند، دلم برایش تنگ میشود مثل پدرش مرد است مرد! و اما مرد خانواده ، همان که متهم است به لج بازی و دل بستن به خانه ی گلی وسط کوه و چهار قطعه زمین پدری،  اولین سوالم را پرسیدم، چرا 8 سال در این روستا تنها زندگی کردید؟ گفت:  من شرمنده خدمات دولت هستم! چهره ی طنزی دارد ، با هم خندیدیم و دوباره گفتم، 8 سال در دل این کوه با این همه مشکلات واقعا چه دلیلی میتواند دست و پای انسان را اینقدر محکم ببندد، که حاضر باشد بدون هیچ هم صحبتی، همسایه ای، تنها و تنها فقط خودش باشد و خودش اما حاضر نشود همراه تمام اهالی روستا این جا را ترک کند.؟ گفت من از این روستا نرفتم بخاطر اینکه شرمنده خدمات دولت هستم!! ادامه داد، سالهای زیادی من به عنوان شورای این روستا برای مردم و آبادی این روستا تلاش کردم، موفق شدم از روی همین تپه ها برق را به روستا بیاورم، مردم تلفن نداشتند به همت همین دولت برای روستا تلفن کشیدم، برای همین روستای 16 خانواری مدرسه درست کردند، برای همین مردم، برای همین مردم ، برای همین روستا، برای همین من! و شروع کرد به بیان تک تک خدماتی که دولت برای این روستا مهیا کرده بود، بعد پرسید چه کسی برای این خدمات به مسئولین رو زد؟ من ! چه کسی نامه نوشت و به فرمانداری رفت و خودش را به آب و آتش زد که این مردم اگر برق نباشد مهاجرت میکنند، اگر تلفن نباشد می روند، اگر مدرسه نباشد روستا متروکه می شود ؟! من بودم، بجای تک تک این مردم حرف زدم،حالا هم بجای تک تک شان صبر میکنم،وقتی هیچ امکاناتی نداشتیم ایجا زندگی کردیم، حالا که به خاطر حرف من ، بخاطر خواسته همین مردم، تمام امکانات به این روستای کوهستانی آمده است. من هم روستا را ترک کنم و بروم؟! بیشتر مردم این روستا به پیشبر مهاجرت کردند در صورتی که من خانه ای که در پیشبر داشتم را برای حسینیه واگذار کردم تا همه مطمئن باشند من روستایم را ترک نخواهم کرد، همیشه خشک سالی و سختی نخواهد بود، ضعیف کسی است که میدان را خالی کند نه کسی که در مقابل سختی ها قد علم کند. درباره کشاورزی اش حرف میزند که سالهای گذشته حدود دو تن آلوی خشک و دو تن زرشک خشک برداشت کرده او میگوید: من تنها هستم وگرنه این زمین ، طلاست و از وجب به وجب این خاک استفاده میکردم . خواسته اش از مسئولان را می پرسم که میگوید

خشکسالی قنات ها را خشک کرده و در این روستا فقط یک چشمه ی آب کم جاری است که جوابگو نیست. از مسئولان میخواهم که تسهیلاتی به من بدهند تا استخری را درست کنم که در زمستان آبگیری شود و در تابستان درختان و زمینها را سیراب کنم . محمد مهدی تقی پور گویا با تمام وجود همت مضاعف و کار مضاعف را انجام داده و منتظر است تا حمایت از کار و سرمایه ایرانی شامل حالش شود که در این خصوص هم فرماندار شهرستان زیرکوه در بازدید از این خانواده قول مساعد داد و اما کلام آخر خانمش این بود

تنها آرزویم سلامتی و برگشت اهالی روستا است.

همچنین ببینید

داستان کوتاه " بی بی ماهگل " به قلم علیرضا ابراهیمی آبیز

از همان پله اول - که یک پایش را بغل میکند تا بگذارد روی پله دوم زمزمه ی دعا و ثنایش می آید ، با

برداشت 300تن گندم دیم از ارتفاعات 3000 متری پیشبر

برای بی آبی چاره اندیشیده ایم راه را بسازید   اکثر روستاهای این شهرستان پسوند " آباد "دارند

سوژه آبیز خبر به ماه عسل رسید!

احسان علیخانی مجری محبوب برنامه ماه عسل، مشتاق سوژه آبیز خبر شد جعفر دروگر در اسفند سال 91

نگاهی دوباره و پیگیری گزارشهای منتشر شده در آبیزخبر

 پس از ارتقا بخش زیرکوه به شهرستان نگاه ویژه ی مسئولین به مناطق محروم قابل تقدیر است، در

45 سال است حمام و غسالخانه یمان یکی است

برای مردم امیر آباد نبود آب لوله کشی، برق و جاده قابل تحمل است اما حمام را الزامی میدانند ، یکی از

نظرات کاربران

User Avatar
مطالب : 1
نظرات : 3
mohsenabiz در تاریخ : 16/12/1391 - 11:31
  • Like
  • 0
سلام بر جناب ابراهيمي عزيز:
از اينكه به اين روستا مراجعه كرده و مشكلات تنها خانواده ساكن روستا را مطرح كردي ممنونم.بنده در سالهاي گذشته دبستان اين روستا را تحت پوشش فعاليتهاي فرهنگي - هنري كانون قرار داده بودم و تمام دانش آموزان مدت هفت سال از خدمات كتابخانه بهره مند مي شدند .از اينكه خبر مهاجرت اكثر خانواده ها را در سايت مطالعه كردم خيلي متاثر شدم.روزهاي به ياد ماندني با دانش آموزان روستا كه هر لحظه اش در خاطرم هست. دانش آموزاني از جمله : زاهديان - پور اكبري - مصطفي - قلي پور و...كه هميشه همدم كتابهاي كانون بودند . يادش به خير
----------------
علیرضا: درود بر شما



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 0
قاصدک در تاریخ : 16/12/1391 - 12:53
  • Like
  • 0
سلام برآبیزخبر
احسنت به این خانواده ؛غبطه خوردم به زندگی ساده اما زیبا یشان؛ خوشبحالشان ثروث خوبی دارند آرامشی که در آن خانه قدیمی روستایشان هست در هیچ خونه شهری یافت نمیشود ؛امیدوارم که این بزرگمرد رو یاری کنن ودرآخر حرف مادر این خانواده منو تکان داد اشک در چشمانم جمع شدو...(تنها آرزویم سلامتی و برگشت اهالی روستا است)چقدر قلب مهربانش تنگ هم ولایتی هایش شده!
امیدوارم آرزویش خیلی زود بر آورده شود,
با امیدابادانی دوباره این روستا وبازگشت ...
شاد باشید وبرقرار
روز خوش
قاصدک آبیز



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 4
حسن آرامجو در تاریخ : 17/12/1391 - 21:52
  • Like
  • 0
آفرین به اراده آهنین این خانواده پرتلاش و درود به شما بخاطر این گزارش جالبتان-موفق باشید



User Avatar
مطالب : 0
نظرات : 117
abizkhodemooni در تاریخ : 22/12/1391 - 23:11
  • Like
  • 0

سلام

مطلب عالی بود




نظری بنویسید



نام شما :
ایمیل شما :
نظر شما :
کد امنیتی :
عکس خوانده نمی شود
کد را وارد کنید :
تصاویر برگزیده
آمار بازدید
امروز:2424
دیروز :4175
این هفته :2424
هفته گذشته :51016
این ماه:133480
این سال :661234
بازدید کل:3596646
امروز به :0 نظر کاربران پاسخ داده ایم.

آمارآنلاین :
کاربر آنلاین: (0)
مهمان آنلاین : (5)
موتورجستجوگر : (0)
درحال حاضر: 5 نفر درسایت حضور دارند